+ - x
 » از همین شاعر
 بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
 ای ظریف جهان سلام علیک
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 بیا ای آنک سلطان جمالی
 چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
 طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
 عقل آمد عاشقا خود را بپوش
 از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
 نظاره چه می آیی در حلقه بیداری

 » بیشتر بخوانید...
 بوسه گاه رحمت
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را
 مست شبرو
 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
 سیمای در غبار
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 من و یک گوشه تنهایی
 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
 شوق بی نیاز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می رسد بوی جگر از دو لبم
می برآید دودها از یاربم
می بنالد آسمان از آه من
جان سپردن هر دمی شد مذهبم
اندکی دانستیی از حال من
گر خبر بودی شبت را از شبم
مکتب تعلیم عشاق آتش است
من شب و روز اندرون مکتبم
روی خود بر روی زرد من بنه
دست نه بر سینه ام کاندر تبم
گفتمش گویم به گوشت یک سخن
گفت ترسم تا نسوزد غبغبم
گفتمش دور از جمالت چشم بد
چشم من نزدیک اگر چه معجبم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *