+ - x
 » از همین شاعر
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
 پیشتر آ ای صنم شنگ من
 اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 خلق می جنبند مانا روز شد
 شب دوشینه ما بیدار بودیم

 » بیشتر بخوانید...
 ماسک
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 ساز من ساز مست آهنگ است
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 صبر تلخ
 وطن
 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
 اگر تو گرم و من سردم
 از آدم تا بوزینه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می رسد بوی جگر از دو لبم
می برآید دودها از یاربم
می بنالد آسمان از آه من
جان سپردن هر دمی شد مذهبم
اندکی دانستیی از حال من
گر خبر بودی شبت را از شبم
مکتب تعلیم عشاق آتش است
من شب و روز اندرون مکتبم
روی خود بر روی زرد من بنه
دست نه بر سینه ام کاندر تبم
گفتمش گویم به گوشت یک سخن
گفت ترسم تا نسوزد غبغبم
گفتمش دور از جمالت چشم بد
چشم من نزدیک اگر چه معجبم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *