+ - x
 » از همین شاعر
 بخش نخست
 مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
 جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
 مستم از باده های پنهانی
 ساقیا بر خاک ما چون جرعه ها می ریختی
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 خداوندا زکات شهریاری
 امروز مرا چه شد چه دانم

 » بیشتر بخوانید...
 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
 حافظه
 عشق خفته
 مهاجر چیست؟
 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
 صلاح کار کجا و من خراب کجا
 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
 آزادی
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر دم از شادی وگر از غم زنیم
جمع بنشینیم و دم با هم زنیم
یار ما افزون رود افزون رویم
یار ما گر کم زند ما کم زنیم
ما و یاران همدل و همدم شویم
همچو آتش بر صف رستم زنیم
گر چه مردانیم اگر تنها رویم
چون زنان بر نوحه و ماتم زنیم
گر به تنهایی به راه حج رویم
تو مکن باور که بر زمزم زنیم
تارهای چنگ را مانیم ما
چونک درسازیم زیر و بم زنیم
ما همه در جمع آدم بوده ایم
بار دیگر جمله بر آدم زنیم
نکته پوشیده ست و آدم واسطه
خیمه ها بر ساحل اعظم زنیم
چون به تخت آید سلیمان بقا
صد هزاران بوسه بر خاتم زنیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *