+ - x
 » از همین شاعر
 چشم تو با چشم من هر دم بی قیل و قال
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 افتادم افتادم در آبی افتادم
 اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

 » بیشتر بخوانید...
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب
 فریاد زیر آب
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
 فریاد بی آوا
 جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 لحظه های خموش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بی جاییم و بی جا می رویم
لااله اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به الا می رویم
قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی می رویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بی دست و بی پا می رویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا می رویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما می رویم
خوانده ای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها می رویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا می رویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا می رویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا می رویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بی ما می رویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا می رویم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *