+ - x
 » از همین شاعر
 مادر عشق طفل عاشق را
 ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 تعال یا مدد العیش و السرور تعال
 اندک اندک راه زد سیم و زرش
 تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم
 جان من و جان تو بستست به همدیگر
 من و تو دوش شب بیدار بودیم
 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم

 » بیشتر بخوانید...
 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
 در دایره سپهر ناپیدا غور
 تبر
 زندگی
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
 پدرم
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 اشتباه باور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
گر تو نازی می کنی یعنی که من فرخنده ام
نزد این اقبال ما فرخندگی جز عار نیست
گر به فقرت ناز باشد ژنده برگیر و برو
نزد این سلطان ما آن جمله جز زنار نیست
گر تو نور حق شدی از شرق تا مغرب برو
زانک ما را زین صفت پروای آن انوار نیست
گر تو سر حق بدانستی برو با سر باش
زانک این اسرار ما را خوی آن اسرار نیست
راست شو در راه ما وین مکر را یک سوی نه
زان که این میدان ما جولانگه مکار نیست
شمس دین و شمس دین آن جان ما اینک بدان
جز به سوی راه تبریز اسب ما رهوار نیست
مست بودم فاش کردم سر خود با یارکان
زانک هشیاری مرا خود مذهب آزار نیست
گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما
حد ما خود ای برادر لایق پرگار نیست
خاک پاشی می کنی تو ای صنم در راه ما
خاک پاشی دو عالم پیش ما در کار نیست
صوفیان عشق را خود خانقاهی دیگر است
جان ما را اندر آن جا کاسه و ادرار نیست
در تک دوزخ نشستم ترک کردم بخت را
زانک ما را اشتهای جنت و ابرار نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *