+ - x
 » از همین شاعر
 بیا با تو مرا کارست امروز
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
 نیست در آخر زمان فریادرس
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 چون بزند گردنم سجده کند گردنش
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش

 » بیشتر بخوانید...
 واژه ها
 چهار بیتی ها بخش دوم
 در دل را بروی کس نبستم
 چون بلبل مست راه در بستان یافت
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
 جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
چون خیالت بر که آید چشمه ها گردد روان
خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر
لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف
مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست
ابر رحمت هر سحر گر می ببارد آن ز تست
وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست
همچو کوه طور از غم این دلم صدپاره شد
لیک اندر دست من زان پاره ها یک پاره نیست
آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد
تا جهد استاره ای کز ابر یک استاره نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *