+ - x
 » از همین شاعر
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
 گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 افندس مسین کاغا یومیندن
 مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را
 دل خون خواره را یک باره بستان

 » بیشتر بخوانید...
 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
 گفت و گویم با شعر
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 بیمار
 دو رباعی
 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
 باز دنیای مرا نالید و رفت
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 چهار بیتی ها
 با التهاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
در شکرخانه تو مرغ شکرخا چه خوشست
بر سر غنچه بسته که نهان می خندد
سایه سرو خوش نادره بالا چه خوشست
زاغ اگر عاشق سرگین خر آمد گو باش
بلبلان را به چمن با گل رعنا چه خوشست
بانک سرنای چه گر مونس غمگینان ست
از دم روح نفخنا دل سرنا چه خوشست
گر چه شب بازرهد خلق ز اندیشه به خواب
در رخ شمس ضحی دیده بینا چه خوشست
بت پرستانه تو را پای فرورفت به گل
تو چه دانی که بر این گنبد مینا چه خوشست
چون تجلی بود از رحمت حق موسی را
زان شکرریز لقا سینه سینا چه خوشست
که صدا دارد و در کان زر صامت هم هست
گه خمش بودن و گه گفت مواسا چه خوشست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *