+ - x
 » از همین شاعر
 علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
 چند دویدم سوی افندی
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
 جود الشموس علی الوری اشراق
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 فلکا بگو که تا کی گله های یار گویم
 ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
 به حریفان بنشین خواب مرو

 » بیشتر بخوانید...
 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
 مه
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 غزل بی ناموس
 ماه کُشی
 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
نبود بسته بود رسته و روییده خوش است
تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون
گرد زیر و بم مطرب به چه پیچیده خوش است
ز ابر پرآب دو چشمش ز تصاریف فراق
بر شکوفه رخ پژمرده بباریده خوش است
بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن
این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است
پیش دلبر بنهادن سر سرمست سزا است
سر او را کف معشوق بمالیده خوش است
دیدن روی دلارام عیان سلطانی است
هم خیال صنم نادره در دیده خوش است
این سعادت ندهد دست همیشه اما
دیدن آن مه جان ناگه و دزدیده خوش است
عشق اگر رخت تو را برد به غارت خوش باش
پیش آن یوسف زیبا کف ببریده خوش است
بس کن ار چه که اراجیف بشیر وصل است
وصل همچون شکر ناگه بشنیده خوش است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *