+ - x
 » از همین شاعر
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
 بیا ساقی می ما را بگردان
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 آن سفره بیار و در میان نه
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 نتانی آمدن این راه با من
 عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم

 » بیشتر بخوانید...
 یک کمی
 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
 ترا با خرقه و عمامه کاری
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
 سیه چادر مرا پنهان ندارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
نبود بسته بود رسته و روییده خوش است
تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون
گرد زیر و بم مطرب به چه پیچیده خوش است
ز ابر پرآب دو چشمش ز تصاریف فراق
بر شکوفه رخ پژمرده بباریده خوش است
بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن
این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است
پیش دلبر بنهادن سر سرمست سزا است
سر او را کف معشوق بمالیده خوش است
دیدن روی دلارام عیان سلطانی است
هم خیال صنم نادره در دیده خوش است
این سعادت ندهد دست همیشه اما
دیدن آن مه جان ناگه و دزدیده خوش است
عشق اگر رخت تو را برد به غارت خوش باش
پیش آن یوسف زیبا کف ببریده خوش است
بس کن ار چه که اراجیف بشیر وصل است
وصل همچون شکر ناگه بشنیده خوش است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *