+ - x
 » از همین شاعر
 اول نظر ار چه سرسری بود
 رو رو که از این جهان گذشتی
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 جان آمده در جهان ساده
 منم غرقه درون جوی باری
 مرا یارا چنین بی یار مگذار
 مستدرکات
 بگو ای یار همراز این چه شیوه ست

 » بیشتر بخوانید...
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
 در سرای مغان رفته بود و آب زده
 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
 کوه، دریا
 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
 تاپ و تیپیک
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
بستان جام و درآشام که آن شربت توست
عدد ذره در این جو هوا عشاقند
طرب و حالت ایشان مدد حالت توست
همگی پرده و پوشش ز پی باشش توست
جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست
هر که را همت عالی بود و فکر بلند
دان که آن همت عالی اثر همت توست
فکرتی کان نبود خاسته از طبع و دماغ
نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست
ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر
هم ازو جوی دوا را که ولی نعمت توست
ز آن سوی کمد محنت هم از آن سوست دوا
هم ازو شبهه ی توست و هم ازو حجت توست
هم خمار از می آید، هم ازو دفع خمار
هم ازو عسرت توست و هم ازو عشرت توست
بس که هر مستمعی را هوس و سوداییست
نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *