+ - x
 » از همین شاعر
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 امیر حسن خندان کن چشم را
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 ای صید رخ تو شیر و آهو
 سبک بنواز ای مطرب ربایی
 عشق تو خواند مرا کز من چه می گذری
 اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم

 » بیشتر بخوانید...
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
 در سوگ استاد شکوری
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 او با ما، با ماست
 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونکه یکی داد بدادی شش و هفت
هر لبی را که ببوسید نشان ها دارد
که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت
یک نشان آنکه ز سودای لب آب حیات
هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت
یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل
می دود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت
تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست
چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *