+ - x
 » از همین شاعر
 چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی
 من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 من بسازم ولیک کی شاید
 آمده ای بی گه خامش مشین
 تعالوا کلنا ذا الیوم سکری
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده

 » بیشتر بخوانید...
 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
 آبستن غروب
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 وعظ بیجا
 سیاه سر
 بکش بر دوش یا بر دار ما را
 عبث
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونکه یکی داد بدادی شش و هفت
هر لبی را که ببوسید نشان ها دارد
که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت
یک نشان آنکه ز سودای لب آب حیات
هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت
یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل
می دود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت
تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست
چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *