+ - x
 » از همین شاعر
 من کجا بودم عجب بی تو این چندین زمان
 اگر یار مرا از من برآری
 آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی
 ندارد مجلس ما بی تو نوری
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 بیا جانا که امروز آن مایی
 جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
 مندیش از آن بت مسیحایی
 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان

 » بیشتر بخوانید...
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما
 مرگ نازلی
 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
 نپنداری که مرد امتحان مرد
 تکت لاتری
 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
 باز کجا ساز سفر می کنی
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غیر عشقت راه بین جستیم نیست
جز نشانت همنشین جستیم نیست
آن چنان جستن که می خواهی بگو
کان چنان را این چنین جستیم نیست
بعد از این بر آسمان جوییم یار
زانک یاری در زمین جستیم نیست
چون خیال ماه تو ای بی خیال
تا به چرخ هفتمین جستیم نیست
بهتر آن باشد که محو این شویم
کز دو عالم به از این جستیم نیست
صاف های جمله عالم خورده گیر
همچو درد درد دین جستیم نیست
خاتم ملک سلیمان جستنیست
حلقه ها هست و نگین جستیم نیست
صورتی کاندر نگین او بدست
در بتان روم و چین جستیم نیست
آن چنان صورت که شرحش می کنم
جز که صورت آفرین جستیم نیست
اندر آن صورت یقین حاصل شود
کز ورای آن یقین جستیم نیست
جای آن هست ار گمان بد بریم
ز آنک بی مکری امین جستیم نیست
پشت ما از ظن بد شد چون کمان
زانک راهی بی کمین جستیم نیست
زین بیان نوری که پیدا می شود
در بیان و در مبین جستیم نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *