+ - x
 » از همین شاعر
 گر از غم عشق عار داریم
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 امیر حسن خندان کن چشم را
 این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
 به جان تو پس گردن نخاری
 ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
 ای خدا از عاشقان خشنود باد

 » بیشتر بخوانید...
 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
 رقص آتش
 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
باده گلگون شه بر گل و نسرین که راست
شاه در این دم به بزم پای طرب درنهاد
بر سر زانوی شه تکیه و بالین که راست
پیش رخ آفتاب چرخ پیاپی کی زد
در تتق ابر تن ماه به تعیین که راست
ساغرها می شمرد وی بشده از شمار
گر بنشد از شمار ساغر پیشین که راست
از اثر روی شه هر نفسی شاهدی
سر کشد از لامکان گوید کابین که راست
ای بس مرغان آب بر لب دریای عشق
سینه صیاد کو دیده شاهین که راست
هین که براقان عشق در چمنش می چرند
تنگ درآمد وصال لایقشان زین که راست
سیمبر خوب عشق رفت به خرگاه دل
چهره زر لایق آن بر سیمین که راست
خسرو جان شمس دین مفخر تبریزیان
در دو جهان همچو او شاه خوش آیین که راست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *