+ - x
 » از همین شاعر
 بخش یازدهم
 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
 در بگشا کآمد خامی دگر
 برو ای دل به سوی دلبر من
 بحر ما را کنار بایستی
 چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
 چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
 گر دیو و پری حارس با تیغ و سپر باشد
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 نی سیم و نه زر نه مال خواهیم

 » بیشتر بخوانید...
 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
 از زخم قلب آبایی
  نشود فاش کسی
 گریه ی انگور ها در جام ها
 سایه ساز تیره ی تاریخ
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 عریان
 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
 هر که را داغ در جگر نبود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
ما به چمن می رویم عزم تماشا که راست
نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید
صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست
ای شه صاحب قران خیز ز خواب گران
مرکب دولت بران نوبت وصل آن ماست
طبل وفا کوفتند راه سما روفتند
عیش شما نقد شد نسیه فردا کجاست
روم برآورد دست زنگی شب را شکست
عالم بالا و پست پرلمعان و صفاست
ای خنک آن را که او رست از این رنگ و بو
زانک جز این رنگ و بو در دل و جان رنگ هاست
ای خنک آن جان و دل کو رهد از آب و گل
گر چه در این آب و گل دستگه کیمیاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *