+ - x
 » از همین شاعر
 ای بگفته در دلم اسرارها
 چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری
 با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 در میان پرده خون عشق را گلزارها

 » بیشتر بخوانید...
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
 همت کن
 دل در غم عشق تو برومند بود
 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
 من از آغاز آزادم
 حلقۀ صبر
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 شبانه
 بر سرمای درون
 آذرخش خیال

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
ما به چمن می رویم عزم تماشا که راست
نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید
صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست
ای شه صاحب قران خیز ز خواب گران
مرکب دولت بران نوبت وصل آن ماست
طبل وفا کوفتند راه سما روفتند
عیش شما نقد شد نسیه فردا کجاست
روم برآورد دست زنگی شب را شکست
عالم بالا و پست پرلمعان و صفاست
ای خنک آن را که او رست از این رنگ و بو
زانک جز این رنگ و بو در دل و جان رنگ هاست
ای خنک آن جان و دل کو رهد از آب و گل
گر چه در این آب و گل دستگه کیمیاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *