+ - x
 » از همین شاعر
 من از عالم تو را تنها گزینم
 ماها چو به چرخ دل برآیی
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
 آمد بهار خرم و آمد رسول یار
 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 قره العین منی ای جان بلی
 خداوند خداوندان اسرار

 » بیشتر بخوانید...
 کفران
 درآمیختن
 ای بلا جویان کوی انتظار
 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
 روز وصل دوستداران یاد باد
 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
برون شیشه ز حال درون شیشه گواست
پدید باشد مستی میان صد هشیار
ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست
علی الخصوص شرابی که اولیا نوشند
که جوش و نوش و قوامش ز خم لطف خداست
خم شراب میان هزار خم دگر
به کف و تف و به جوش و به غلغله پیداست
چو جوش دیدی می دان که آتش ست ز جان
خروش دیدی می دانک شعله سوداست
بدانک سرکه فروشی شراب کی دهدت
که جرعه اش را صد من شکر به نقد بهاست
بهای باده من الممنین انفسهم
هوای نفس بمان گر هوات بیع و شراست
هوای نفس رها کردی و عوض نرسید
مگو چنین که بر آن مکرم این دروغ خطاست
کسی که شب به خرابات قاب قوسینست
درون دیده پرنور او خمار لقاست
طهارتی ست ز غم باده شراب طهور
در آن دماغ که باده ست باد غم ز کجاست
ابیت عند ربی نام آن خراباتست
نشان یطعم و یسقن هم از پیمبر ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *