+ - x
 » از همین شاعر
 بُد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم
 به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
 فان وفق الله الکریم وصالکم
 ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 لولیکان توییم در بگشا ای صنم
 دیده ها شب فراز باید کرد

 » بیشتر بخوانید...
 ظرف استغنا
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 ای عشق
 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
 مگو با من خدای ما چنین کرد
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
برون شیشه ز حال درون شیشه گواست
پدید باشد مستی میان صد هشیار
ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست
علی الخصوص شرابی که اولیا نوشند
که جوش و نوش و قوامش ز خم لطف خداست
خم شراب میان هزار خم دگر
به کف و تف و به جوش و به غلغله پیداست
چو جوش دیدی می دان که آتش ست ز جان
خروش دیدی می دانک شعله سوداست
بدانک سرکه فروشی شراب کی دهدت
که جرعه اش را صد من شکر به نقد بهاست
بهای باده من الممنین انفسهم
هوای نفس بمان گر هوات بیع و شراست
هوای نفس رها کردی و عوض نرسید
مگو چنین که بر آن مکرم این دروغ خطاست
کسی که شب به خرابات قاب قوسینست
درون دیده پرنور او خمار لقاست
طهارتی ست ز غم باده شراب طهور
در آن دماغ که باده ست باد غم ز کجاست
ابیت عند ربی نام آن خراباتست
نشان یطعم و یسقن هم از پیمبر ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *