+ - x
 » از همین شاعر
 بیا کامروز گرد یار گردیم
 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
 زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
 صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کن
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال

 » بیشتر بخوانید...
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 شایسته سالاری
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 مادر سلام
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
 آرزو
 چهار بیتی ها بخش سوم
 آه دریا دریا!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
به باد و بود محمد نگر که چون باقیست
ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست
ز باد بولهب و جنس او نمی بینی
که از برای فضیحت فسانه شان یادست
چنین ثبات و بقا باد را کجا باشد
در این ثبات که قاف کمتر آحادست
نبود باد دم عیسی و دعای عزیر
عنایت ازلی بد که نورست ادست
اگر چه باد سخن بگذرد سخن باقیست
اگر چه باد صبا بگذرد چمن شادست
ز بیم باد جهان همچو برگ می لرزد
درون باد ندانی که تیغ پولادست
کهی بود که بجز باد در جهان نشناخت
کهی کهی نکند ز آنک که نه فرهادست
تو باخبر نشوی گر کنم بسی فریاد
که از درون دلم موج های فریادست
اگر تو بحر ببینی و موج بر تو زند
یقین شود که نه بادست ملک آبادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *