+ - x
 » از همین شاعر
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 ما در جهان موافقت کس نمی کنیم
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
 عشق را جان بی قرار بود
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست

 » بیشتر بخوانید...
 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 استخاره های انتخاباتی
 آیینه شکسته
 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
 شعار خسته گی
 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
 مادر
 حضور ناب
 خیانت کردی اما...

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طرب ای بحر اصل آب حیات
ای تو ذات و دگر مهان چو صفات
اه چه گفتم کجاست تا به کجا
کو یکی وصف لایق چو تو ذات
هر که در عشق روت غوطی خورد
ریش خندی زند به هست و فوات
شرق تا غرب شکرین گردد
گر نماید بدو شکرت نبات
جان من جام عشق دلبر دید
لعل چون خون خویش گفت که هات
جان بنوشید و از سرش تا پای
آتشی برفروخت از شررات
مست شد جان چنان که نشناسد
خویشتن را ز می جز از طاعات
بانگ آمد ز عرش مژده تو را
که ز من درگذشت نور عطات
مژده از بخششی که نتوان یافت
به دو صد سال خون چشم و عنات
که به هر قطره از پیاله او
مرده زنده شود عجوز فتات
گرش از عشق دوست بو بودی
کی نگوسار گشتی هرگز لات
چون شدی مست او کجا دانی
تو رکوع و سجود در صلوات
چونک بیخود شدی ز پرتو عشق
جسم آن شاه ماست جان صلات
چو بمردی به پای شمس الدین
زنده گشتی تو ایمنی ز ممات
داد مخدوم از خداوندیش
بهر ملک ابد مثال و برات


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *