+ - x
 » از همین شاعر
 به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
 آمدم باز تا چنان گردم
 بیا جانا که امروز آن مایی
 بر آن بودم که فرهنگی بجویم
 جان آمده در جهان ساده
 مبر رنج ای برادر خواجه سختست
 هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من
 هیچ می دانی چه می گوید رباب
 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
 هله نومید نباشی که تو را یار براند

 » بیشتر بخوانید...
 اگر این مکتب است و این ملا
 گل شب بو زنم در گیسوانم
 خواب ناتکرار
 مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را
 اتفاق
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
 شکار بوی ارچه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اندرآ عیش بی تو شادان نیست
کیست کو بنده تو از جان نیست
ای تو در جان چو جان ما در تن
سخت پنهان ولیک پنهان نیست
دست بر هر کجا نهی جانست
دست بر جان نهادن آسان نیست
جان که صافی شدست در قالب
جز که آیینه دار جانان نیست
جمع شد آفتاب و مه این دم
وقت افسانه پریشان نیست
مستی افزون شدست و می ترسم
کاین سخن را مجال جولان نیست
دست نه بر دهان من تا من
آن نگویم چو گفت را آن نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *