+ - x
 » از همین شاعر
 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
 عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
 چهلم
 سر فرو کرد از فلک آن ماه روی سیمتن
 یا ولی نعمتی و سلطانی
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 چنان کز غم دل دانا گریزد
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 با این همه مهر و مهربانی

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 من مرگ غفلتم
 ارکان گهرست و ما نگاریم هم
 اندوه
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را
 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
 زپیراهن تنت را گر ربایم
 تماشا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیشتر آ روی تو جز نور نیست
کیست که از عشق تو مخمور نیست
نی غلطم در طلب جان جان
پیش میا پس به مرو دور نیست
طلعت خورشید کجا برنتافت
ماه بر کیست که مشهور نیست
پرده اندیشه جز اندیشه نیست
ترک کن اندیشه که مستور نیست
ای شکری دور ز وهم مگس
وی عسلی کز تن زنبور نیست
هر که خورد غصه و غم بعد از این
با رخ چون ماه تو معذور نیست
هر دل بی عشق اگر پادشاست
جز کفن اطلس و جز گور نیست
تابش اندیشه هر منکری
مقت خدا بیند اگر کور نیست
پیر و جوان کو خورد آب حیات
مرگ بر او نافذ و میسور نیست
پرده حق خواست شدن ماه و خور
عشق شناسید که او حور نیست
مفخر تبریز تویی شمس دین
گفتن اسرار تو دستور نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *