+ - x
 » از همین شاعر
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 زندگانی مجلس سامی
 کو خر من کو خر من پار بمرد آن خر من
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها

 » بیشتر بخوانید...
 قصه یی برای کودکم
 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
 تو بیا
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 قلمم زاده نیزار غم است
 شور نوا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد
ترونده پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد
زان میوه های نادره زیرک دل و گربز خورد
آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس
وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد
چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد
چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد
آن کو به غصب و دزدیی آهنگ پالیزی کند
از داد و داور عاقبت اشکنجه های غز خورد
ترک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود
ترک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد
وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد
از پوست ها فارغ شود کی غصه قندز خورد
صفراییی کز طبع بد از نار شیرین می رمد
نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد
خامش نخواهد خورد خود این راح های روح را
آن کس که از جوع البقر ده مرده ماش و رز خورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *