+ - x
 » از همین شاعر
 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
 آنچ در سینه نهان می داری
 شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها
 تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم
 طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
 گویم سخن شکرنباتت
 ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 ای آنک تو خواب ما ببستی

 » بیشتر بخوانید...
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 عشق چیست؟
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 لبی تا در لبانت می گذارم
 محبت چیست تاثیر نگاهی است
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 پری گمشده
 کفر و دین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز جمال تو سیمای دگر دارد
امروز لب نوشت حلوای دگر دارد
امروز گل لعلت از شاخ دگر رستست
امروز قد سروت بالای دگر دارد
امروز خود آن ماهت در چرخ نمیگنجد
وان سکه چون چرخت پهنای دگر دارد
امروز نمی دانم فتنه ز چه پهلو خاست
دانم که ازو عالم غوغای دگر دارد
آن آهوی شیر افکن پیداست در آن چشمش
کو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد
رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا
کو برتر ازین سودا، سودای دگر دارد
گر پا نبود، عاشق با پر ازل پرد
ور سر نبود، عاشق سرهای دگر دارد
دریای دو چشم او را می جست و تهی میشد
آگاه نبد کان دُر دریای دگر دارد
در عشق، دو عالم را من زیر و زبر کردم
اینجاش چه میجستی کو جای دگر دارد
امروز دلم عشقست، فردای دلم معشوق
امروز دلم در دل فردای دگر دارد
گر شاه صلاح الدین پنهانست عجب نبود
کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *