+ - x
 » از همین شاعر
 ندارد مجلس ما بی تو نوری
 ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا
 مکن مکن که روا نیست بی گنه کشتن
 چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
 من جز احد صمد نخواهم
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
 ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم

 » بیشتر بخوانید...
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 مرگ نازلی
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را
 هنگامه
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد
ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد
جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده
در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد
آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین
هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد
گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد
ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد
کی شاد شود آن شه کز جان نبود آگه
کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد
می خاید چون اشتر یعنی که دهانم پر
خاییدن بی لقمه تصدیق ذقن دارد
مردانه تو مجنون شو و اندر لگن خون شو
گه ماده و گه نر نی کان شیوه زغن دارد
چون موسی رخ زردش توبه مکن از دردش
تا یار نعم گوید کر گفتن لن دارد
چون مست نعم گشتی بی غصه و غم گشتی
پس مست کجا داند کاین چرخ سخن دارد
گر چشمه بود دلکش دارد دهنت را خوش
لیکن همه گوهرها دریای عدن دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *