+ - x
 » از همین شاعر
 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
 دیدم رخ خوب گلشنی را
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
 شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند

 » بیشتر بخوانید...
 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
 دانشگاه
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
 چند سالی شد غمش در سینه غِجک می­زند
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 چون در کف روزگار گشتیم زبون
 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 دگراندیش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد
وان سیم برم آمد وان کان زرم آمد
مستی سرم آمد نور نظرم آمد
چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد
آن راه زنم آمد، توبه شکنم آمد
وان یوسف سیمین بر، ناگه ببرم آمد
امروز به از دینه، ای مونس دیرینه
دی مست بدان بودم، کز وی خبرم آمد
آنکس که همی جستم، دی من بچراغ او را
امروز چو تنگ گل، بر رهگذرم آمد
دو دست کمر کرد او، بگرفت مرا در بر
زان تاج نکو رویان نادر کمرم آمد
آن باغ و بهارش بین، وان خمر خمارش بین
وان هضم و گوارش بین چون گل شکرم آمد
از مرگ چرا ترسم کو آب حیات آمد
وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد
امروز سلیمانم کانگشتریم دادی
وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم
یارب چه سعادتها که زین سفرم آمد
وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم
وقتست که بر پرم چون بال و پرم آمد
وقتست که در تابم چون صبح درین عالم
وقتست که بر غرم چون شیر نرم آمد
بیتی دو بماند اما، بردند مرا جانا
جایی که جهان آنجا بس مختصرم آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *