+ - x
 » از همین شاعر
 دل چه خورده ست عجب دوش که من مخمورم
 هست ما را هر زمانی از نگار راستین
 اگر چرخ وجود من ازین گردش فرو ماند
 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
 مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
 یا ساقیةالمدام هاتی
 دهم
 زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 مطربا اسرار ما را بازگو

 » بیشتر بخوانید...
 پرده از شاهد قدم بردار
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
 پنجره ات را ببند
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 غم عشق تو از غمها نجاتست
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیلت بکند لیک خدایی بنداند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری
کاشکار تو را باز اجل بازستاند
خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری
کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *