+ - x
 » از همین شاعر
 بخش پانزدهم
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 ز اول بامداد سر مستی
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
 خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگر بار بیا
 ای گزیده یار چونت یافتم
 چرخ فلک با همه کار و کیا
 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
 ای دشمن روزه و نمازم
 نهان شدند معانی ز یار بی معنی

 » بیشتر بخوانید...
 مادر
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 نه بارم بر سر دوشی نباشد هم بدوشم بار
 من بی می ناب زیستن نتوانم
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 از اضغاث احلام یک ملاّ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایهء دیوار به دیوار
در بادیه سر گشته شما در چه هوایید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید
هم حاجی و هم کعبه و هم خانه شمایید
صد بار از این خانه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام بر آیید
گر قصد شما دیدن آن خانه جانست
اول رخ آیینه بصیقل بزدایید
آن خانه لطیف است نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانه بنمایید
کو دسته ای از گُل اگر آن باغ بدیدید
کو گوهری از جان اگر از بهر خدایید
با اینهمه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
گنجید نهان گشته درین توده پُر خاک
چون قرص قمر ز ابر سیه باز بر آیید
سلطان جهان مفخر تبریز نماید
اشکال عجایب که شما روح فزایید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *