+ - x
 » از همین شاعر
 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 تو را پندی دهم ای طالب دین
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن
 کون خر را نظام دین گفتم
 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
 به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
 بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این

 » بیشتر بخوانید...
 مرور یک گرداب
 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
 برو جايی که کر و فر نباشد
 سیمرغ های بی آشیانه ی البرز
 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 او با ما، با ماست
 بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چنان کز غم دل دانا گریزد
دو چندان غم ز پیش ما گریزد
مگر ما شحنه ایم و غم چو دزدست
چو ما را دید جا از جا گریزد
بغرد شیر عشق و گله غم
چو صید از شیر در صحرا گریزد
ز نابینا برهنه غم ندارد
ز پیش دیده بینا گریزد
مرا سوداست تا غم را ببینم
ولیکن غم از این سودا گریزد
همه عالم به دست غم زبونند
چو او بیند مرا تنها گریزد
اگر بالا روم پستی گریزد
وگر پستی روم بالا گریزد
خمش باشم بود کاین غم درافتد
غلط خود غم ز ناگویا گریزد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

محمد:

سروده های مولانا از عجایب است بیش از هفتصد سال از این سروده ها میگذرد و هنوز کسی نتوانسته بدین پایه سخن والا بگوید و گنجی پایان ناپذیر به جهان بویژه به فارسی زبانان ارائه نماید. سلام و صلوات خدا به روان پاک این رادمرد و خوشا آنان که دریچه های زندگی خود را بروی مولانا گشوده اند و درود بر شما.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *