+ - x
 » از همین شاعر
 چونک کمند تو دلم را کشید
 ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی
 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
 ای که تو از عالم ما می روی
 اگر گل های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
 اول نظر ار چه سرسری بود
 شتران مست شدستند ببین رقص جمل
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 فلکا بگو که تا کی گله های یار گویم
 پیرهن یوسف و بو می رسد

 » بیشتر بخوانید...
 جز در تو . اسراری نمانده است
 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیچاره کسی که زر ندارد
وز معدن زر خبر ندارد
بیچاره دلی که ماند بی تو
طوطیست ولی شکر ندارد
دارد هنر و هزار دولت
افسوس که آن دگر ندارد
می گوید دست جام بخشش
ما بدهیمش اگر ندارد
بر وی ریزییم آب حیوان
گر آب بر آن جگر ندارد
بی برگان را دهیم برگی
زان برگ که شاخ تر ندارد
آن ها که ز ما خبر ندارند
گویند دعا اثر ندارد
نزدیک آمد که دیده بخشیم
آن را که به ما نظر ندارد
خاموش که مشکلات جان را
جز دست خدای برندارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *