+ - x
 » از همین شاعر
 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
 جان از سفر دراز آمد
 ساقیان سرمست در کار آمدند
 رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 دیدی که چه کرد آن پری رو
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 نو به نو هر روز باری می کشم
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 اگر عشقت به جای جان ندارم

 » بیشتر بخوانید...
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 رنگ انگشتان
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
 به روما گفت با من راهب پیر
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 شب همچنان سیاه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیچاره کسی که زر ندارد
وز معدن زر خبر ندارد
بیچاره دلی که ماند بی تو
طوطیست ولی شکر ندارد
دارد هنر و هزار دولت
افسوس که آن دگر ندارد
می گوید دست جام بخشش
ما بدهیمش اگر ندارد
بر وی ریزییم آب حیوان
گر آب بر آن جگر ندارد
بی برگان را دهیم برگی
زان برگ که شاخ تر ندارد
آن ها که ز ما خبر ندارند
گویند دعا اثر ندارد
نزدیک آمد که دیده بخشیم
آن را که به ما نظر ندارد
خاموش که مشکلات جان را
جز دست خدای برندارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *