+ - x
 » از همین شاعر
 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 جود الشموس علی الوری اشراق
 ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من
 یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
 بیست و سوم
 چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم

 » بیشتر بخوانید...
 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 چو گم شد پرتو عشق از دل من
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 مرز
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 مار کر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن خواجه خوش لقا چه دارد
بازار مرا بها چه دارد
او عشوه دهد از او تو مشنو
رختش بطلب که تا چه دارد
نقدش برکش ببین که چندست
در نقد دگر دغا چه دارد
گر دست و ترازوی نداری
تا برکشی کز صفا چه دارد
اندر سخنش کشان و بو گیر
کز بوی می بقا چه دارد
شاد آن که بجست جان خود را
کز حالت مرتضا چه دارد
در خویش ز اولیا چه بیند
وز لذت انبیا چه دارد
گفتم به قلندری که بنگر
کان چرخ که شد دوتا چه دارد
گفتا که فراغتیست ما را
کو خود چه کس است یا چه دارد
مستم ز خدا و سخت مستم
سبحان الله خدا چه دارد
از رحمت شمس دین تبریز
هر سینه جدا جدا چه دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *