+ - x
 » از همین شاعر
 گر این سلطان ما را بنده باشی
 گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
 هر صبوحی ارغنون ها را برنجان همچنین
 عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
 رو رو که از این جهان گذشتی
 وقت آمد توبه را شکستن
 پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار

 » بیشتر بخوانید...
 پری گمشده
 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
 در باد چون سنگ
 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
 پارسی
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 آدم آهنی
 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
 فرهنگ آئین رزاقی بداند
 باورشکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پرکندگی از نفاق خیزد
پیروزی از اتفاق خیزد
تو ناز کنی و یار تو ناز
چون ناز دو شد طلاق خیزد
ور زان که نیاز پیش آری
صد وصلت و صد عناق خیزد
از ناز شود ولایتی تنگ
در دل سفر عراق خیزد
تو خون تکبر ار نریزی
خون جوش کند خناق خیزد
رو دردی ناز را بپالا
زیرا طرب از رواق خیزد
یار آن طلبد که ذوق یابد
زیرا طلب از مذاق خیزد
یارست نه چوب مشکن او را
چون برشکنی طراق خیزد
این بانگ طراق چوب ما را
دانیم که از فراق خیزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *