+ - x
 » از همین شاعر
 من پیش از این می خواستم گفتار خود را مشتری
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 کار من اینست که کاریم نیست
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 جانم به فدا بادا آن را که نمی گویم
 بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی
 ای آنکه پیش حسنت حوری قدم دو آید
 من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم

 » بیشتر بخوانید...
 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
 صدای پای من همیشه تنهاست
 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 مقام زن
 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
 ز آهم مجویید تأثیر را
 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
ای خواجه نمی بینی این خوش قد و قامت را
دیوار و در خانه شوریده و دیوانه
من بر سر دیوارم از بهر علامت را
ماهیست که در گردش لاغر نشود هرگز
خورشید جمال او بدریده ظلامت را
ای خواجه خوش دامن دیوانه تویی یا من
درکش قدحی با من بگذار ملامت را
پیش تو از بسی شیدا می جست کرامت ها
چون دید رخ ساقی بفروخت کرامت را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *