+ - x
 » از همین شاعر
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
 نگار خوب شکربار چونست
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
 چونک کمند تو دلم را کشید
 درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری

 » بیشتر بخوانید...
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 مداری
 میخانه
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 از کوزه گری کوزه خریدم باری
 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 تبعیدگاه
 گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
ای خواجه نمی بینی این خوش قد و قامت را
دیوار و در خانه شوریده و دیوانه
من بر سر دیوارم از بهر علامت را
ماهیست که در گردش لاغر نشود هرگز
خورشید جمال او بدریده ظلامت را
ای خواجه خوش دامن دیوانه تویی یا من
درکش قدحی با من بگذار ملامت را
پیش تو از بسی شیدا می جست کرامت ها
چون دید رخ ساقی بفروخت کرامت را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *