+ - x
 » از همین شاعر
 ساقیا باده چون نار بیار
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه ی دل
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
 مرا خواندی ز در تو خستی از بام
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
 دانی کامروز از چه زردم

 » بیشتر بخوانید...
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 پیوند
 بارش مهتاب
 نشان دل
 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چمنی که جمله گل ها به پناه او گریزد
که در او خزان نباشد که در او گلی نریزد
شجری خوش و خرامان به میانه بیابان
که کسی به سایه او چو بخفت مست خیزد
فلکی چو آسمان ها که بدوست قصد جان ها
که زحل نیارد آن جا که به زهره برستیزد
گهری لطیف کانی به مکان لامکانی
بویست اشارت دل چو دو دیده اشک بیزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *