+ - x
 » از همین شاعر
 ای شعشعه نور فلق در قبه مینای تو
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
 یک جام ز صد هزار جان به
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را
 ای خجل از تو شکر و آزادی
 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
 یک حمله و یک حمله کمد شب و تاریکی
 خوی با ما کن و با بی خبران خوی مکن

 » بیشتر بخوانید...
 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
 در سرای مغان رفته بود و آب زده
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 پشت دیوار
 کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
 رابطه ها
 درآمیختن
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
دل آهنم چو آتش چه خواست در منارش
نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
صفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد
همه نقش ها برون شد همه بحر آبگون شد
همه کبریا برون شد همه کبریا درآمد
همه خانه ها که آمد در آن به سوی دریا
چو فزود موج دریا همه خانه ها درآمد
همه خانه ها یکی شد دو مبین به آب بنگر
که جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد
همه کوزه ها بیارید همه خنب ها بشویید
که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *