+ - x
 » از همین شاعر
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
 بگردان ساقیا آن جام دیگر
 دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه
 جان خراباتی و عمر بهار
 مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
 توبه من درست نیست خموش
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
 ای تو آب زندگانی فاسقنا

 » بیشتر بخوانید...
 آن روز دور نیست
 صبر سنگ
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
 خدایا وقت آن درویش خوش باد
 ای جوانان عجم
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 رفتم که در این منزل بیداد بدن
 اگر حیرت به این رنگست دست و تیغ قاتل را
 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند
جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند
جان باقی خوش شاد معطر گیرند
بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود
پای در راه تو بنهند و کم سر گیرند
ترک این شرب بگویند در این روزی چند
عوض شرب فنا شربت کوثر گیرند
چون ستاره شب تاریک پی مه گردند
چو مه چارده رخسار منور گیرند
گر بمانند یتیم از پدر و مادر خاک
پدر و مادر روحانی دیگر گیرند
چون ببینند که تن لقمه گورست یقین
جان و دل زفت کنند و تن لاغر گیرند
بس کن این لکلک گفتار رها کن پس از این
تا سخن ها همه از جان مطهر گیرند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *