+ - x
 » از همین شاعر
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
 بده آن باده جانی که چنانیم همه
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 دلا در روزه مهمان خدایی
 طوبی لمن آواه سر فاده
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

 » بیشتر بخوانید...
 ای نورس شرقی
 درد عشقی کشیده ام که مپرس
 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
 می لعل مذابست و صراحی کان است
 بادراه
 پشت دیوار
 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
 ثباتش ده که میر شش جهات است
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد
زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است
شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد
دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر
طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد
پشه باشد که به هر باد مخالف برود
دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد
هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند
صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد
و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت
سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد
چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد
آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد
بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار
که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *