+ - x
 » از همین شاعر
 عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 منم غرقه درون جوی باری
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 روی تو چو نوبهار دیدم
 سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده
 بباید عشق را ای دوست دردک
 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین

 » بیشتر بخوانید...
 قلزم تلاوت
 نگاه - داغ تر
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
 خراسان
 پادگان
 بسوز
 از دور بدیدم آن پری را
 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر نخسپی شبکی جان چه شود
ور نکوبی در هجران چه شود
ور بیاری شبکی روز آری
از برای دل یاران چه شود
ور دو دیده ز تو روشن گردد
کوری دیده شیطان چه شود
ور بگیرد ز گل افشانی تو
همه عالم گل و ریحان چه شود
آب حیوان که در آن تاریکیست
پر شود شهر و بیابان چه شود
ور خضروار قلاووز شوی
تا لب چشمه حیوان چه شود
ور ز خوان کرم و نعمت تو
زنده گردد دو سه مهمان چه شود
ور ز دلداری و جان بخشی تو
جان بیابد دو سه بی جان چه شود
ور سواره سوی میدان آیی
تا شود سینه چو میدان چه شود
روی چون ماهت اگر بنمایی
تا رود زهره به میزان چه شود
ور بریزی قدحی مالامال
بر سر وقت خماران چه شود
ور بپوشیم یکی خلعت نو
ما غلامان ز تو سلطان چه شود
ور چو موسی تو بگیری چوبی
تا شود چوب چو ثعبان چه شود
ور برآری ز تک دریا گرد
چو کف موسی عمران چه شود
ور سلیمان بر موران آید
تا شود مور سلیمان چه شود
بس کن و جمع کن و خامش باش
گر نگویی تو پریشان چه شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *