+ - x
 » از همین شاعر
 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
 یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
 ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 مرا چون ناف بر مستی بریدی
 فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
 خسروانی که فتنه ای چینید
 چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 برو برو که به بز لایق است بزغاله

 » بیشتر بخوانید...
 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
 گورستان
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم
 کوچ
 دختر و بهار
 سرچشمه
 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کجا بوی خدا می آید
خلق بین بی سر و پا می آید
زانک جان ها همه تشنه ست به وی
تشنه را بانگ سقا می آید
شیرخوار کرمند و نگران
تا که مادر ز کجا می آید
در فراقند و همه منتظرند
کز کجا وصل و لقا می آید
از مسلمان و جهود و ترسا
هر سحر بانگ دعا می آید
خنک آن هوش که در گوش دلش
ز آسمان بانگ صلا می آید
گوش خود را ز جفا پاک کنید
زانک بانگی ز سما می آید
گوش آلوده ننوشد آن بانگ
هر سزایی به سزا می آید
چشم آلوده مکن از خد و خال
کان شهنشاه بقا می آید
ور شد آلوده به اشکش می شوی
زانک از آن اشک دوا می آید
کاروان شکر از مصر رسید
شرفه گام و درا می آید
هین خمش کز پی باقی غزل
شاه گوینده ما می آید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *