+ - x
 » از همین شاعر
 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
 لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 چونک کمند تو دلم را کشید
 مر عاشق را ز ره چه بیمست
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 می رسد بوی جگر از دو لبم

 » بیشتر بخوانید...
 ترازوی طلایی
  کاکه کیست
 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 شباهنگ
 در برابر خدا
 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کجا بوی خدا می آید
خلق بین بی سر و پا می آید
زانک جان ها همه تشنه ست به وی
تشنه را بانگ سقا می آید
شیرخوار کرمند و نگران
تا که مادر ز کجا می آید
در فراقند و همه منتظرند
کز کجا وصل و لقا می آید
از مسلمان و جهود و ترسا
هر سحر بانگ دعا می آید
خنک آن هوش که در گوش دلش
ز آسمان بانگ صلا می آید
گوش خود را ز جفا پاک کنید
زانک بانگی ز سما می آید
گوش آلوده ننوشد آن بانگ
هر سزایی به سزا می آید
چشم آلوده مکن از خد و خال
کان شهنشاه بقا می آید
ور شد آلوده به اشکش می شوی
زانک از آن اشک دوا می آید
کاروان شکر از مصر رسید
شرفه گام و درا می آید
هین خمش کز پی باقی غزل
شاه گوینده ما می آید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *