+ - x
 » از همین شاعر
 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
 مستی امروز من نیست چو مستی دوش
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 هست کسی صافی و زیبا نظر
 سی و هفتم
 ز خاک من اگر گندم برآید
 چشم بگشا جان ها بین از بدن بگریخته
 گر ز سر عشق او داری خبر
 آن به که مرا تمکین نکنی
 دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو

 » بیشتر بخوانید...
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 قشلاق زاده ام
 فاجعه
 دختر خورشید
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
 گهواره
 هنگامه
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد
صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد
آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود
وان ماه زنگ ظلم به زیر حجاب شد
وان چشم کو چو برق همی سوخت خلق را
در نوحه اوفتاد و به گریه سحاب شد
وان دل که صد هزار دل از وی کباب بود
در آتش خدای کنون او کباب شد
ای شاد آن کسی که از این عبرتی گرفت
او را از این سیاست شه فتح باب شد
چون روز گشت و دید که او شب چه کرده بود
سودش نداشت سخره صد اضطراب شد
چون بخت روسپید شب اندر دعا گذار
زیرا دعای نوح به شب مستجاب شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *