+ - x
 » از همین شاعر
 به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی
 هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
 وقت آمد توبه را شکستن
 چو شب شد جملگان در خواب رفتند
 تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید

 » بیشتر بخوانید...
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 شبانه
 بعد ها
 سُهشی
 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد
صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد
آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود
وان ماه زنگ ظلم به زیر حجاب شد
وان چشم کو چو برق همی سوخت خلق را
در نوحه اوفتاد و به گریه سحاب شد
وان دل که صد هزار دل از وی کباب بود
در آتش خدای کنون او کباب شد
ای شاد آن کسی که از این عبرتی گرفت
او را از این سیاست شه فتح باب شد
چون روز گشت و دید که او شب چه کرده بود
سودش نداشت سخره صد اضطراب شد
چون بخت روسپید شب اندر دعا گذار
زیرا دعای نوح به شب مستجاب شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *