+ - x
 » از همین شاعر
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
 تو جان و جهانی کریما مرا
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 سالکان راه را محرم شدم
 از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم

 » بیشتر بخوانید...
 ابریشم و عصل
 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
 احساس
 عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود
صلای باده جان و صلای رطل گران
که می دهد به خماران به گاه زودازود
زهی صباح مبارک زهی صبوح عزیز
ز شاه جام شراب و ز ما رکوع و سجود
شراب صافی و سلطان ندیم و دولت یار
دگر نیارم گفتن که در میانه چه بود
هر آنک می نخورد بر سرش فروریزد
بگویدش که برو در جهان کور و کبود
در این جهان که در او مرده می خورد مرده
نخورد عاقل و ناسود و یک دمی نغنود
چو پاک داشت شکم را رسید باده پاک
زهی شراب و زهی جام و بزم و گفت و شنود
شراب را تو نبینی و مست را بینی
نبینی آتش دل را و خانه ها پردود
دل خسان چو بسوزد چه بوی بد آید
دل شهان چو بسوزد فزود عنبر و عود
نبشته بر رخ هر مست رو که جان بردی
نبشته بر لب ساغر که عاقبت محمود
نبشته بر دف مطرب که زهره بنده تو
نبشته بر کف ساقی که طالعت مسعود
بخند موسی عمران به کوری فرعون
بخور خلیل خدا نوش کوری نمرود
بلیس اگر ز شراب خدای مست بدی
ز صد گنه نشدی هیچ طاعتش مردود
خمش کنم که خمش به پیش هشیاران
که خلق خیره شدند و خیالشان افزود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *