+ - x
 » از همین شاعر
 گر نه تهی باشدی بیشترین جوی ها
 اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی
 نیشکر باید که بندد پیش آن لب ها کمر
 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
 به کوی دل فرورفتم زمانی
 باد بین اندر سرم از باده ای
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری

 » بیشتر بخوانید...
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
 آه
 بگذر
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم
 کردم رقم به کلک نفس مد ناله را
 من مست می عشقم
 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
 اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند
 نازنین بلقیس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود
صلای باده جان و صلای رطل گران
که می دهد به خماران به گاه زودازود
زهی صباح مبارک زهی صبوح عزیز
ز شاه جام شراب و ز ما رکوع و سجود
شراب صافی و سلطان ندیم و دولت یار
دگر نیارم گفتن که در میانه چه بود
هر آنک می نخورد بر سرش فروریزد
بگویدش که برو در جهان کور و کبود
در این جهان که در او مرده می خورد مرده
نخورد عاقل و ناسود و یک دمی نغنود
چو پاک داشت شکم را رسید باده پاک
زهی شراب و زهی جام و بزم و گفت و شنود
شراب را تو نبینی و مست را بینی
نبینی آتش دل را و خانه ها پردود
دل خسان چو بسوزد چه بوی بد آید
دل شهان چو بسوزد فزود عنبر و عود
نبشته بر رخ هر مست رو که جان بردی
نبشته بر لب ساغر که عاقبت محمود
نبشته بر دف مطرب که زهره بنده تو
نبشته بر کف ساقی که طالعت مسعود
بخند موسی عمران به کوری فرعون
بخور خلیل خدا نوش کوری نمرود
بلیس اگر ز شراب خدای مست بدی
ز صد گنه نشدی هیچ طاعتش مردود
خمش کنم که خمش به پیش هشیاران
که خلق خیره شدند و خیالشان افزود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *