+ - x
 » از همین شاعر
 ای جان ای جان فی ستر الله
 مرا یارا چنین بی یار مگذار
 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 کس بی کسی نماند می دان تو این قدر
 مست رسید آن بت بی باک من
 ناگهان اندردویدم پیش وی
 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد

 » بیشتر بخوانید...
 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 هر که را داغ در جگر نبود
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 در آتش بی همزبانی
 تصنیف مادر
 پارسی را پاس میداریم
 شهر ما خوبترین شهر زمین
 کوچ
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به روح های مقدس ز من سلام برید
به عاشقان مقدم ز من پیام برید
به روز وصل چو برقم شب فراق چو ابر
از این دو حال مشوش بگو کدام برید
خدای خصم شما گر به پیش آن خورشید
ز ماه و شمع و ستاره و چراغ نام برید
سیاه کاسه شوی ار ز مطبخ عشقش
به سوی خوان کرم دیگ های خام برید
نشان دهم که شما آتش از کجا آرید
ز برق نعل شهنشاه خوش خرام برید
ولیک مرکب تندست هان و هان زنهار
نه زین هلد نه لگام ار شما لگام برید
حیات یابد آن جا را اگر چه مرده برید
حلال گردد آن جا اگر حرام برید
هزار بند چو عشقش ز پای جان بگشاد
مرا دو دست گرفته به آن مقام برید
ز لوح عشق نبشتیم این غزل ها را
به شمس مفخر تبریز از این غلام برید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *