+ - x
 » از همین شاعر
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
 کسی که غیر این سوداش نبود
 همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
 من سر نخورم که سر گرانست
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
 هر روز بامداد طلبکار ما تویی
 در عشق قدیم سال خوردیم
 ای خدا از عاشقان خشنود باد
 من اگر نالم اگر عذر آرم

 » بیشتر بخوانید...
 تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما
 باز کجا ساز سفر می کنی
 در زیر سایه روشن ماه پریده رنگ
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
 تعریف شعر
 من و زندگی
 شعر بلند اندام تو
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
میان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد
به جان رسید فلک از دعا و ناله من
فلک دهان خود اندر ره دعا بگشاد
ز بس که سینه ما سوخت در وفا جستن
ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد
ادیم روی سهیلیم هر کجا بنمود
غلام چشمه عشقیم هر کجا بگشاد
پس دریچه دل صد در نهانی بود
که بسته بود خدا بنده خدا بگشاد
در این سرا که دو قندیل ماه و خورشیدست
خدا ز جانب دل روزن سرا بگشاد
الست گفت حق و جان ها بلی گفتند
برای صدق بلی حق ره بلا بگشاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *