+ - x
 » از همین شاعر
 کیف اتوب یا اخی من سکر کارجوان
 نشاید از تو چندین جور کردن
 بخش چهاردهم
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 مطرب جان های دل برده
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم

 » بیشتر بخوانید...
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 حسن تو همیشه در فزون باد
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 دل ما آتش و تن موج دودش
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 زاد روز سحر
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی
سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود
سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی
که او صفات خداوند کردگار بود
سخن چو روی نماید خدای رشک برد
خنک کسی که به گفتار رازدار بود
ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند
که داند آنک به ادراک عرش وار بود
سخن ز علم خدا و عمل خدای کند
وگر ز ما طلبی کار کار کار بود
چو مرغکان ابابیل لشکری شکنند
به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود
چو پشه سر شاهی برد که نمرودست
یقین شود که نهان در سلاحدار بود
چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود
سنان دیده احمد چه دلگذار بود
تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی
دهم به دست تو گر دست دستیار بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *