+ - x
 » از همین شاعر
 جانم به فدا بادا آن را که نمی گویم
 کیف اتوب یا اخی من سکر کارجوان
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 آن خواجه اگر چه تیزگوش است
 آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
 سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
 هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

 » بیشتر بخوانید...
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 خانه را در بی کسی طی می کنم
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 فقط یکبار مینازم به بختم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود
غزل سرا شدم از دست عشق و دست زنان
بسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چم بود
عفیف و زاهد و ثابت قدم بدم چون کوه
کدام کوه که باد توش چو که نربود
اگر کهم هم از آواز تو صدا دارم
وگر کهم همه در آتش توم که دود
وجود تو چو بدیدم شدم ز شرم عدم
ز عشق این عدم آمد جهان جان به وجود
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود افزود
فلک کبود و زمین همچو کور راه نشین
کسی که ماه تو بیند رهد ز کور و کبود
مثال جان بزرگی نهان به جسم جهان
مثال احمد مرسل میان گبر و جهود
ستایشت به حقیقت ستایش خویش است
که آفتاب ستا چشم خویش را بستود
ستایش تو چو دریا زبان ما کشتی
روان مسافر دریا و عاقبت محمود
مرا عنایت دریا چو بخت بیدارست
مرا چه غم اگرم هست چشم خواب آلود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *