+ - x
 » از همین شاعر
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 هر که ز عشاق گریزان شود
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 بر شکرت جمع مگس ها چراست
 به بخت و طالع ما ای افندی
 ای برده نماز من ز هنگام
 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد

 » بیشتر بخوانید...
 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
 سکوت
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 نازنین بلقیس
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 خیانت کردی اما...
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 سرچشمه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
ز عشق آن عدم آمد جهان جان به وجود
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
به سال ها بربودم من از عدم هستی
عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش
رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
که وجود چو کاهست پیش باد عدم
کدام کوه که او را عدم چو که نربود
وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود
شه ای عبارت از در برون ز بام فرود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *