+ - x
 » از همین شاعر
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 شب گشت ولیک پیش اغیار
 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
 از یکی آتش برآوردم تو را
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 رو قرار از دل مستان بستان

 » بیشتر بخوانید...
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
 حماقت
 خسته
 شبانه
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 در طلب تا چند ریزی آبروی کام را
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
ز عشق آن عدم آمد جهان جان به وجود
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
به سال ها بربودم من از عدم هستی
عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش
رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
که وجود چو کاهست پیش باد عدم
کدام کوه که او را عدم چو که نربود
وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود
شه ای عبارت از در برون ز بام فرود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *