+ - x
 » از همین شاعر
 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
 چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 تو کمترخواره ای هشیار می رو
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات
 جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
 هر کی در او نیست از این عشق رنگ
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او

 » بیشتر بخوانید...
 چقدر تو بلند و من پستم
 دم
 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
 تموزباره
 فریاد زیر آب
 گلهای اطلسی
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
 سرود نان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
ز عشق آن عدم آمد جهان جان به وجود
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
به سال ها بربودم من از عدم هستی
عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش
رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
که وجود چو کاهست پیش باد عدم
کدام کوه که او را عدم چو که نربود
وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود
شه ای عبارت از در برون ز بام فرود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *