+ - x
 » از همین شاعر
1 ملت من
2 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
3 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
4 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
5 در انتحار لحظه ها
6 گرد راه
7 من و دریچه ی من
8 دو رباعی
9 ناودانها
10 سفر بخير برو

 » بیشتر بخوانید...
 سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی
 عیشم مدام است از لعل دلخواه
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 چراغ اندیش
 تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 مستان می ما را هم ساقی ما باید
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
دل را تسلی از در و دیوار میكنم
از بسكه با خیال وی آغشته میشوم
هر ذره را خیال سپیدار میكنم
با جفت كفتر ته ی پرچال بام شان
از دور دور قصه ی بسیار میكنم
آنجا برای دفع گمان بد كسان
تمثیل نقش مردم هشیار میكنم
نذرانه ی مراد همه سیم و زر بود
من نان گرم نذر رخ یار میكنم
در ماه، در ستاره ی شام و غروب شهر
او را تمام باغچه دیدار میكنم
از جنس دل ز سینه دكانی گشوده ام
سر تا به پای عشقم و بازار میكنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *