+ - x
 » از همین شاعر
1 اندرز
2 بهار
3 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
4 آرزو
5 کویر
6 ستاره (ادبیات کودک)
7 خمخانه ی عشرت
8 ترا با خویش میبینم
9 توسن سرشت
10 پس از سکوت بلند

 » بیشتر بخوانید...
 سی و نهم
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو
 خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
 تو تا دوری ز من جانا چنین بی جان همی گردم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲


میان هالهء اندوه در جزیرهء شب
سخن به حافظ شیراز بردم و گفتم
ایا تگاور پهنای بیشه های بلوغ
ایا سرود تو آذین سخره های ستیغ
بگو چه گونه رهیدی
چه سان گذر کردی؟
زلای بستر مرداب های گنگ زمان
زتنگنای تب آلود معبر تاریخ
که از تو در رگ شب
خون جست و جو جاریست
مگر شکوه تو یلدای مرگ شیطان بود
ویا شگفتن اوج تو آسمان می خواست؟

کنون که بال طلوعت سپیده افشانده
فراز بارهء تندیس خواب های کبود
بگو که هیچ تو دیدی
که شب صحیفهء خونین خشم جنگل را
به سقف نیلی تکرار باد آویزد؟

بگو تو هیچ شنیدی
که از سکوت بلندای سرد دشتستان
صدای رستن یک ساقهء غرور رسد؟

بگو که بیشهء خشکیده از لجاجب ابر
دوباره بر ره باران شکوفه خواهد ریخت؟

تبسمی به لبش خط کشید و پاسخ داد
» رسیده مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند «

اسلام آباد ۱۲ میزان ۱۳۷۳


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *