+ - x
 » از همین شاعر
1 توسن سرشت
2 پندار
3 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
4 تعریف شعر
5 شهر خوابیده
6 پاییز
7 کویر
8 باریکه راه سرنوشت
9 تحفه ی عید
10 تصویر آرزوها

 » بیشتر بخوانید...
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
 گر یار لطیف و باوفایی
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
 این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
 از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


در شوکت نیایش ابر و درخت و باد
در رویش طلایهء خورشید مامداد
در لغزش دوبارهء رهوار هر نفس
ای زادگاه من
من لحظه
لحظه
لحظه ترا سجنده می کنم

در انجماد فصل سپید شگفته گی
در شعله های خفته به خاکستر امید
در لابلای پویش اندیشه های تلخ
ای زادگاه من
من ذره
ذره
ذره ترا ناله می کنم

در وحشت تداوم نیرنگ خشمزا
در هیبت مسلسل زولانه و تفنگ
در امتداد غرش شیپور های مرگ
ای زادگاه من
من قطره
قطره
قطره
ترا گریه می کنم

کراچی - ۵ جدی ۱۳۷۳


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *