+ - x
 » از همین شاعر
1 آرزو
2 آزادی
3 تصویر آرزوها
4 امید محال
5 فردای دیروزین
6 آیت غرور
7 نیایش
8 دمی با حافظ
9 پیام سبز
10 نخل امید

 » بیشتر بخوانید...
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 دو چشم آهوانش شیرگیرست
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 خانه سرخ است
 هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
 با یاد چشمهای تو
 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
 باز بهار می کشد زندگی از بهار من
 ایدل چو زمانه می کند غمناکت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


در شوکت نیایش ابر و درخت و باد
در رویش طلایهء خورشید مامداد
در لغزش دوبارهء رهوار هر نفس
ای زادگاه من
من لحظه
لحظه
لحظه ترا سجنده می کنم

در انجماد فصل سپید شگفته گی
در شعله های خفته به خاکستر امید
در لابلای پویش اندیشه های تلخ
ای زادگاه من
من ذره
ذره
ذره ترا ناله می کنم

در وحشت تداوم نیرنگ خشمزا
در هیبت مسلسل زولانه و تفنگ
در امتداد غرش شیپور های مرگ
ای زادگاه من
من قطره
قطره
قطره
ترا گریه می کنم

کراچی - ۵ جدی ۱۳۷۳


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *