+ - x
 » از همین شاعر
1 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
2 از هر چه بجر می است کوتاهی به
3 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
4 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
5 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
6 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
7 جامی است که عقل آفرین میزندش
8 از آمدن و رفتن ما سودی کو
9 امروز ترا دسترس فردا نیست
10 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند

 » بیشتر بخوانید...
 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
 بیا با تو مرا کارست امروز
 چون عهده نمی شود کسی فردا را
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 متاز ای دل سوی دریای ناری
 برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 حسن را از وفا چه آزارست
 ز روی تست عید آثار ما را
 ماه پیشونی

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
و از حاصل عمر چیست در دستم، هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

ahmad:

بسم ا...الرحمن الرحیم
ظاهر این شعر منطق کسانی است که عمری را در دوری از خدامند منان می گذرانند و پس از 70یا
80سال زندگی توام با غفلت از یاد خداوند منان در آخر عمر می بینند که دستشان واقعا خالیست
و برای زاد و توشه آخرت چیزی ندارند. البته این ظاهر این شعر است وساحت جناب خیام از این تهمت مبراست.ان شاء الله
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *