+ - x
 » از همین شاعر
1 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
2 ز فهم دون نهادان گرچه دور است
3 چه عصر است این که دین فریادی اوست
4 فرهنگ آئین رزاقی بداند
5 خودی را از وجود حق وجودی
6 فرنگی را دلی زیر نگین نیست
7 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
8 زمانه کار او را میبرد پیش
9 خودی را نشهٔ من عین هوش است
10 پریدن از سر بامی به بامی

 » بیشتر بخوانید...
 شب دوشینه ما بیدار بودیم
 ابر سیاه جامه
 آخرین شب آخرین گفتار شاید امشب است
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 جنگل
 آن را که در آخرش خری هست
 ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایم
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فتادی از مقام کبریائی
حضور دون نهادان چهره سائی
تو شاهینی ولیکن خویشتن را
نگیری تا بدام خود نیائی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *