+ - x
 » از همین شاعر
1 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
2 نگه دارد برهمن کار خود را
3 ز علم چاره سازی بی گدازی
4 خودی روشن ز نور کبریائی است
5 بهشتی بهر پاکان حرم هست
6 دو صد دانا درین محفل سخن گفت
7 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
8 به پور خویش دین و دانشموز
9 دلی چون صحبت گل می پذیرد
10 بچشم من جهان جز رهگذر نیست

 » بیشتر بخوانید...
 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
 نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
 کابل
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 میندیش میندیش که اندیشه گری ها
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
 ای بکرده رخت عشاقان گرو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
که نتوان زیست با خوی حریری
اگر «یاهو» زنی از مستی شوق
کله را از سر شاهین بگیری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *