+ - x
 » از همین شاعر
1 جهان را محکمی از امهات است
2 چو می بینی که رهزن کاروان کشت
3 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
4 نهان اندر دو حرفی سر کار است
5 الا ای کشته نامحرمی چند
6 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
7 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
8 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
9 فتادی از مقام کبریائی
10 خودی را نشهٔ من عین هوش است

 » بیشتر بخوانید...
 به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
 چهارم
 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 سماع از بهر جان بی قرارست
 مرا از منطق آید بوی خامی
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
 کریما تو گلی یا جمله قندی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
که نتوان زیست با خوی حریری
اگر «یاهو» زنی از مستی شوق
کله را از سر شاهین بگیری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *