+ - x
 » از همین شاعر
1 منه از کف چراغ آرزو را
2 بدست من همان دیرینه چنگ است
3 برهمن را نگویم هیچ کاره
4 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
5 مرا داد این خرد پرور جنونی
6 جدائی شوق را روشن بصر کرد
7 فرهنگ آئین رزاقی بداند
8 خودی را از وجود حق وجودی
9 من و تو از دل و دین نا امیدیم
10 بسا کس اندوه فردا کشیدند

 » بیشتر بخوانید...
 رسید ترکم با چهره های گل وردی
 آدم، سنگ، آهن
 فدای چشم نمناکت شوم يار
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 سرنوشت
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمانه فتنه هاورد و بگذشت
خسان را در بغل پرورد و بگذشت
دو صد بغداد را چنگیزی او
چو گور تیره بختان کرد و بگذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *