+ - x
 » از همین شاعر
1 در دل را بروی کس نبستم
2 تب و تابی که باشد جاودانه
3 جهان مهر و مه زناری اوست
4 به افرنگی بتان خود را سپردی
5 فتادی از مقام کبریائی
6 حریف ضرب او مرد تمام است
7 خنک آن ملتی کز وارداتش
8 پریشان هر دم ما از غمی چند
9 سجودیوری دارا و جم را
10 تو در دریا نئی او در بر تست

 » بیشتر بخوانید...
 خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
 به مناسبت روز زن
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 در این سرما و باران یار خوشتر
 بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
 از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بخود باز آ او دامان دلی گیر
درون سینه خود منزلی گیر
بده این کشت را خونابهٔ خویش
فشاندم دانه من تو حاصلی گیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *