+ - x
 » از همین شاعر
1 برهمن را نگویم هیچ کاره
2 تب و تابی که باشد جاودانه
3 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
4 ز من گیر این که مردی کور چشمی
5 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
6 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
7 بهشتی بهر پاکان حرم هست
8 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
9 چه شیطانی خرامش واژگونی
10 خدایا وقت آن درویش خوش باد

 » بیشتر بخوانید...
 شعر من نان مصر را ماند
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
 رنگه هویت خود باخته اند
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 هر دم ای دل سوی جانان می روی
 مرگ آ ه س ت ه زووووود می آید
 منم که کار ندارم به غیر بی کاری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
به دین ما حرام آمد کرانه
به موج آویز و از ساحل بپرهیز
همه دریاست ما را آشیانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *